|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود... میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... + ????? ??? ?? شنبه دوازدهم مرداد 1387 1:39 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
چيزي جز سکوت در برابرت ندارم .... هيچ! حالا من درهياهوي درونم گم شده ام ببين به کجا رسيده ام فقط يکبار بنگر به من ببين چگونه مي پرستمت ببين به جاي اشک برايت دعا مي کنم ببين براي گفتن دوست داشتنت التماس مي کنم در سکوت مي شکنم ... تو را فرياد مي زنم در سکوت اشک مي ريزم ..براي تو لبخند مي زنم ... بمان!!! ... تا فريادم به گوشت برسد ... لبخند بزن ... که ارزوي ديدنش را دارم ...هنوز صدای خنده هايت در گوشم اواز مي خواند اواز سر مستي ... اواز زندگي !!... + ????? ??? ?? جمعه یازدهم مرداد 1387 12:42 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
حالمان بد نيست غم كم ميخوريم كم كه نه هرروز كم كم ميخوريم آب ميخواهم سرابم ميدهند عشق ميورزم عذابم ميدهند خود نميدانم كجا رفتم به خواب از چه بيدارم نگردي آفتاب؟ خنجري بر قلب بيمارم زدند بيگناهي بودم و دارم زدند . . + ????? ??? ?? چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 5:37 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت ! این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟ سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟ چه زیباست لحظه ای که من به سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود ! چه زیباست لحظه ای که سر نوشت با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد! چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما ! این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم .... و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود ! آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟ سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟ + ????? ??? ?? چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 5:31 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
+ ????? ??? ?? چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 5:29 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
+ ????? ??? ?? چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 5:21 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000 لحظه رفتني ست و خاطره ماندني، اگر لحظه ماندني بود و خاطره رفتني ... ................................................................................................................................................ اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و دل ................................................................................................................................................ میدونی رنگ غروب چرا سرخه؟ چون خورشید وقتی میفهمه مال منی آتیش میگیره!!................................................................................................................................................ میگن شیشه ی عمر هر کی خیس بشهعمرش کم میشه میدونستی چشمهات شیشه ی عمر منه! ................................................................................................................................................ پرنده اي که مال تو نيست۱۰۰۰ تا قفس هم بسازي باز ميره ................................................................................................................................................ قلب سرزمين عجيبي است. زيرا هم زادگاه عشق است هم آرامگاه + ????? ??? ?? چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 5:19 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای + ????? ??? ?? یکشنبه شانزدهم تیر 1387 6:41 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
به چشمهایم نگاه کن خواهی دید که چقدر برایم ارزش داری قلب و روحت را جستجو کن وهنگامی که مرا پیدا کنی دیگر نخواهی گشت به من نگو که ارزش سعی کردن ندارد نمی توانی بگویی که ارزش مردن ندارد می دانی که اینگونه است هرچه می کنم برای تو می کنم اگر به قلبم بنگری در خواهی یافت که چیزی برای پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذیر جانم را بگیر همه چیز را خواهم داد وخود را فدای تو خواهم کرد نگو که ارزش جنگیدن ندارد عشقی چون عشق تو وجود ندارد و هیچکس دیگری نمی تواند بخشنده تر از تو ابراز عشق کند جایی وجود نخواهد داشت مگر اینکه تو آنجا باشی همیشه و در تمام زندگی آه نمی توانی بگویی که ارزش سعی کردن ندارد دیگر کاری از دستم ساخته نیست چرا که چیزی خواستنی تربرای من وجود ندارد برایت خواهم جنگید وبه خاطر تو کشته خواهم شد از روی ریسمان عبور خواهم کرد وجانم را فدایت خواهم کرد آری می دانی که اینگونه است و آنچه انجام می دهم برای توست عشق من + ????? ??? ?? یکشنبه شانزدهم تیر 1387 6:39 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
+ ????? ??? ?? یکشنبه شانزدهم تیر 1387 6:38 بعد از ظهر ???? علیرضاسعیدی |
|